محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3378

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بجست . گويد : و چون حريش بن هلال از كشته شدن آنها خبر يافت شعرى گفت به اين مضمون : « اى ملامتگر ، مرا در كار نبرد آنها « ملامت نبايد كرد « كه شمشير من دلاورشان را گزيد « اى ملامتگر ، من عقب نيامدم « مگر وقتى كه كسان پراكنده شدند « و كس براى پيش رفتن نماند « اى ملامتگر ، سلاح ، مرا نابود كرد « و هر كه دير مدت دليران را ضربت زند « زخمدار باز آيد « ديدگان من اشك خواهد ريخت « خون بگرييد كه بايد خون گريست « مگر از پس زهير و ابن بشر و ورد « در خراسان غنيمتى اميد توانم داشت « اى ملامتگر ، اى بسا كه به روز جنگ « وقتى سواران بد عقب مىنشستند « من در كار حمله بردن بودم » ابو جعفر گويد : در اين سال عبد الله بن زبير سالار حج بود ، عامل مدينه مصعب بن زبير بود از جانب برادرش عبد الله ، عامل بصره حارث بن عبد الله مخزومى بود ، قضاى آنجا با هشام بن هبيره بود ، كار كوفه با مختار بود كه بر آنجا غلبه يافته بود ، كار خراسان با عبد الله بن خازم بود .